پارسی پدیا- ویژه نامه ی اسفندگان روز عشق پارسی

تاریخ: پنجشنبه 05 اسفند 1389 ساعت: 16:45 بازدید: 1396 نویسنده: Mehrdad-p70

 

اسفندگان روز عشق پارسی

 

اسفندگان روز عشق پارسی

 

پنجم اسفندماه در فرهنگ ایرانی، سپندارمذ روز و هنگام جشن ملی اسفندگان یا سپندارمذگان است.سپندارمذ لقب زمین و به معنی گستراننده، مقدّس و فروتن است؛ زمینی که نماد عشق است و با فروتنی و از خود گذشتگی، آغوش خود را برای همه گسترانیده و زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد.
بدین روی، نیاکانمان در این روز با دادن نامه ی شادباش (کارت تبریک) و هدیه به بانوان و دوشیزگان،مهر و عشق خود را به ایشان ابراز می داشتند.

دوست خوبم !وقتی من و تو نمی اندیشیم، به جایمان تصمیم می گیرند ...
بیا والنتاین را به فرهنگ خودش بسپاریم؛ زیرا که شایسته ی ملت بزرگ ایران با فرهنگی غنی و ریشه دار، جشنی به بزرگی تاریخ و فرهنگ خودشان است.


........................................................

اسفندگان روز عشق پارسی

اسفندگان


p { margin-bottom: 0.08in; }a:link { }

به نام دادار پاک رامش

اسفندگان

[روز مهر ايراني]

Yell

سپندارمذ پاسبان تو باد زخرداد روشن روان تو باد

حكيم فردوسي

 

یکی از ناشناخته مانده ترین جشن‌هاي ميهن ما که در واپسین ماه سال قرار دارد …

اسفندگان، روز عشاق ايراني

 

به اعتقاد برخي اسطوره شناسان همچون “فريدون جنيدي” جشن اسفندگان كه روز بزرگداشت مقام عشق شناخته مي شود، با جشني غربي و غير ايراني به نام ولنتاين جايگزين شده است.

روز پنجم اسفند مطابق با تقويم ايراني روز جشن “اسفندگان” شناخته مي شود. روزي كه از آن مقام زن به عنوان مظهر ونماد عشق واقعي شناخته مي شود.

ايرانيان باستان اين روز را به زنان اختصاص مي دادند و جايگاه زن ، كه مظهر عشق ومهر مادري است، را گرامي مي دارند. در حالي كه به اعتقاد برخي اسطوره شناسان همچون “فريدون جنيدي” اين جشن ملي وآييني با جشني غربي و غير ايراني به نام ولنتاين جايگزين شده است.

در خصوص تاريخچه و مبداء ولنتاين اختلاف نظر وجود داشته تا جايي كه ولنتاين با افسانه در آميخته است، اسطوره شناساني همچون جنيدي مبدا اين جشن كه به نام “روز عشق” ناميده مي شود، همين جشن اسفنگان است.

 

 

واژه‌ي اسفند:

سپنتا آرمتی که ترکیبی از دو واژه "سپنته" یعنی پاک و نا آلوده و مقدس، و ارم یعنی درست و به جا و واژه متی از ریشه مصدری ”من“ یعنی اندیشیدن است. بدین‌سان سپنتا آرمتی، سپندارارمتی، سپندار متی، سپندار مت، سپندارمذ[فارسی نو]، اسپندار مذ، اسپند، اسفند، يعنی انديشه درست و پاک (انديشه‌ي نيک، سازگاری، بردباری، فروتنی مقدس).

این واژه در پهلوی «سپندارمت»(SpandÂrmat) و در فارسی «سپندارمذ» و «اسفندارمذ» و «اسفند» شده است.

امشاسپند سپندارمذ، نگهبان و ایزدبانوی زمین ِسرسبز و نشانی از باروری و زایش است. جشن «سپندارمذگان» یا «اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان و یادآوری عشق خود به سایرین در ایران باستان بوده و این روز به نام «مردگیران» یا «مژدگیران» یا «مزدگیران»(=هدیه گرفتن از مردان) نیز در ادبیات فارسی بكار رفته است.

 

یکی دیگر از نام های این جشن نیز، جشن «برزگران» یا «برزیگران» است که به مناسبت نقش مهم برزگران و کشاورزان در سبز کردن زمین و باروری زمین بوده است.

 

به بیان ابوریحان بیرونی، «اسفندارمذ» ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگاهبان عاشقان و زنان پارسا و درست کار بوده است.

 

گردیزی نیز در کتاب زین الاخبار خود به واژه ی «مردگیران» اینگونه اشاره کرده است که از این جهت این جشن را مردگیران می گفتند که زنان به اختیار خویش و با آزادی، شوی و مرد زندگی خود را برمی گزیدند.

ل. مولتون در Early Zoroasrianism آنرا در اصل «آرا ماتا» به معناي «مادر زمين» مي‌داند كه با واژه سانسكريت و ودايي «اَرامتي» به معناي «زمين» اينهماني دارد. اين نامگذاري در متن پهلوي «زند وهومن يسن» نيز بكار گرفته شده است و در زبان و فرهنگ ارمنيان ايراني تداول دارد. آنان او را با نام «سپندارمت» مي‌شناسند و او را «ايزدبانوي باروري» مي‌دانند. گويا ايزدبانوي مياندورودي به نام «سَـرپانيتو» يا «اِروئا» كه همسر «مردوك» خداي بزرگ دانسته مي‌شده، خاستگاهي مشترك با سپندارمذ داشته‌ است. چرا كه اِروئا، ايزدبانوي زايش بوده و حتي معناي واژه آن نيز «باروري» بوده است. در مياندورورد باستان و پس از كوچ «كاسيان» آريايي به آنجا، آييني به نام «هَـشادو» در اجراي نمادين وصلت مردوك و اِروئا، و ديگر مناسك مربوط به «ازدواج مقدس» برگزار مي‌شده است. در هر حال، حتي اگر آرمئيتي نه به معناي آرامي و فروتني، كه به معناي مادر زمين بوده باشد؛ نبايد پيوند و ارتباط‌هاي «آرامي» و «آغوش مادري» را حتي دستكم به شكل شباهت واژگان آن در زبان‌هاي هندوآريايي از ياد ببريم.

 

هنوز نیز در برخی از گوشه های ایران زمین مانند اصفهان، پهله، ری و دیگر شهرهای ناحیه ی مرکز و غرب ایران، مراسم جشن اسفندگان همچون گذشته برگزار می شود، در این روز بانوان لباس و کفش نو می پوشند، زنانی که مهربان، پاکدامن، پرهیزگار و پارسا بوده اند و در زندگی زناشویی خود فرزندان نیک را به جامعه تحویل داده اند مورد تشویق قرار می گیرند و از مردهای خود پیش کش هایی دریافت می کنند و عاشقان به اشکال مختلف (مثل هدیه دادن و..) ابراز علاقه کرده و از معشوق خود قدر دانی می کنند.{1}

 

"اسفندگان ،روز مهر ایرانی"

 

یکی از صفتهای خداوند سپندارمذ است . سپندارمذ واژه ای مرکب است از سپنته یا سپند به معنی پاک و مقدس ، آرمئیتی به معنی فروتنی و بردباری نیک و مقدس است این واژه در پهلوی به گونه سپندارمت و در فارسی سپندارمذ،اسفندارمذ و اسفند شده است . در شکل معنوی و مینوی اش نشانگر بردباری وسازگاری اهورامزدا است ودر جهان مادی و خاکی نگهبانی زمین به وی سپرده شده است:

 

"این فرشته که با زمین تجسم می یابد د ست یافتنی ترین فرشتگان است و هر کس در زندگی عادی خود همواره با آن در تماس است و به بدیهی ترین صورت ممکن از موهبت های آن بهرمند می شود بنابراین اهمیت فوق العاده ی او برای مردمان ایران باستان که زندگی بیشتر به چوپانی و برزگری می گذراندند قابل درک است "

 

سپندارمذ در اندیشه ایرانی جای بس بزرگ دارد :

 

"واژه ایر که در نام ایران دیده می شود، در واژه ی آمیخته ی ایرتن "فروتنی" است عاشقان نیز بدان روی که نماینده مهر و فروتنی هستند به سپندارمذ مانند می شوند ."

 

کار کردهای آرمئیتی یا سپندارمذ در فرهنگ وادبیات ایرانی بسیار فراوان وگسترده است. در گاتهای زرتشت هجده بار از او یاد شده و زرتشت بارها او را برای زندگی پاک برای آرام بخشی به کشت زاران ، چراگاه ها و جانوران، برای پیدایی یک فرمانروایی نیک و برای کمک به دخترش پور چیستا در گزینش شوی خویش به یاری می خواند در اساطیر ایرانی او بود که پیشنهاد ساختن تیر و کمان برای آرش کمان گیر را به منوچهر شاه داد تا گسترده و آغوشش را برای فرزندان خود بازتر کند.

سراسر اوستا به ویژه فروردین یشت و یسنای سی و پنج آکنده ازسخنانی در ستایش و گرامی داشت زمین وعشق و زن است. به آسانی می توان دریافت اسفندگان در ایران باستان روز گرامی داشت زمین بارور و همتای انسانی آن یعنی بانوان و عاشقان واقعی (که مثل زمین خود را فدای معشوق خود می کند) بوده است،به گفته دیگر اسفندگان روز مهر ایرانی است . امروزه جشنی به نام والنتین برگزار می شود که به گفته ی دروغ سودجویان از جریانی عاشقانه سرچشمه گرفته است و خواستار جهانی شدن است از نظر زمان برگزاری جشن والنتین واسفندگان با یکدیگر شباهت دارند اما این جشن به هیچ وجه با اسفندگان قابل مقایسه نیست زیرا در حالی که والنتین از دروغی تاریخی ساخته شده است اسفندگان یادگاری کهن از تاریخ ایران در زمینه ی باروری وزایش است وهمچنین اهمیت به نقش زن که هر روزه در فرهنگ ایرانی بدان توجه می شود.باید دانست:

"ستایش زن وعشق هنگامی به ادبیات اروپایی (واندک اندک به فرهنگ آنان)راه یافت که اروپاییان در جنگ های صلیبی با فرهنگ ایرانی آشنا شدند"

در نتیجه با توجه به مدارک موجود می توان به تهی بودن جشن ساختگی والنتین و ارزش والای روز اسفندگان در اندیشه ی ایرانی پی برد و اکنون نیز شایسته است این جشن را که سینه به سینه به ما رسیده است ، نگهداری کنیم.{2}

 

نماد اسفندگان

اسفندگان روز عشق پارسی

گل پلنگ مشک، نماد جشن اسفندگان

در فرهنگ ایران، هریک از روزهای ماه را گلی ویژه است که به عنوان نمادی برای آن روز شناخته می شود و در جشن های ماهیانه نیز که نام روز و ماه برابر می شوند آن گل به عنوان نماد آن جشن گزیده می شود. برای آشنایی با گل ویژه جشن اسفندگان از کتاب ارزشمند « بندهش» سود می جوییم. در کتاب « بندهش » گل ویژه سپندارمذ « پلنگ مشک» نامیده شده و آمده است:« ... این را نیز گوید که هرگلی از آن امشاسپندی است؛ و باشد که گوید:.. پلنگ مُشک سپندارمذ را و...» . در متن پهلوی « خسرو قبادان و ریدکی » نیز بوی پلنگ مشک چنین توصیف شده است: « پلنگ مشک را بوی چون بوی نیکی [ است] ». چنان که گفته شد، دکتر مهرداد بهار در ترجمه « بندهش » ، دکتر رقیه بهزادی در ترجمه « بندهش هندی » و دکتر سعید عریان در ترجمه متن پهلوی « خسرو قبادان و ریدکی » گل ویژه سپندارمذ را پلنگ مشک ترجمه و ثبت کرده اند؛ هرچند که برخی از پژوهشگران نامی همچون دکتر جلیل دوستخواه در « اوستا، کهن ترین سرودهای ایرانیان » ، دکتر سهراب خدابخشی در کتاب « پزشکی در ایران باستان » و دکتر جهانگیر اوشیدری در « دانشنامه مزدیسنا » گل ویژه سپنتا آرمئیتی را « بید مشک » نام برده اند.

 

در همین مورد دکتر جلیل دوستخواه در پاسخ به پرسش این نگارنده، ضمن اشاره به توضیح برهان قاطع در زیر این واژه، به دیدگاه استاد ابراهیم پورداود درباره بید مشک استناد نموده و نوشتند:

 

« در لغت نامه ی دهخدا، به نقل از برهان قاطع، آمده است که این هر دو ترکیب، نامِیک گل است. استاد زنده یادم پورداود هم پیشنهاد کرد که پنجم اسفندماه (جشن ِ اسپندارمذگان / اسفندگان) با رویکرد به خویشکاری ی امشاسپندبانو سْپِنْتَه آرمئیتی، روز ِ پرستار اعلام شود و مردم با بردن ِ دسته های ِ گل بید مشک به بیمارستانها، به این خدمت گزاران خود، ارج بگزارند. پیشنهاد ِاستاد پذیرفته شد و در آن سالها به اجرا درآمد. بی گمان او نیز می دانست که در متن های پهلوی، پلنگ مشک آمده است. امّا به درستی، برتر می شمرد که از ترکیب ِ اینْ همان با آن، یعنی بید مشک سخن بگوید که مردم ِروزگار ِ ما آن را می شناسند و نه از نام دیگر ِِ کهن و فراموش شده اش پلنگ مشک من نیز پا بر جای ِ پای ِ استادم گذاشتم و به همان دلیل ِ استوار، هم در گذشته، در گزارش اوستا و جاهای دیگر، بید مشک نوشته ام و هم امروز در ایران شناخت و جاهای دیگر، بید مشک می نویسم و با پشتوانه هایی با اعتباری همانند لغت نامه ی دهخدا و برهان قاطع و نوشته های استاد ابراهیم پورداود ، میان ِ آن با پلنگ مشک ِ آمده در ترجمه های فارسی ی نو از متن های پهلوی ناهم خوانی نمی بینم.»

 

با این همه، در بیشتر واژه نامه های فارسی معتبر و فرهنگ های گیاه شناسی از گل پلنگ مشک و درخت بید مشک به عنوان دو گونه گیاهی متفاوت نام برده می شود و به نظر می رسد که در برهان قاطع در زیر واژه « پلنگ مشک » به یک نقل قول نامتداول و به احتمال زیاد نادرست،اشاره شده و آمده: « ..بید مشک را هم گفته اند...» که در لغت نامه نیز بازتاب یافته است.

 

در اینجا یک یادآوری شایسته است و آن این که چون از گونه های گوناگون گل ها و گیاهان سخن به میان می آید، ممکن است به دلایلی مانند « چند نامی »، « هم نامی » و یا « هم ریختی » شناخت درست برخی از گل ها ممکن نباشد و یا گلی به جای گل دیگر اشتباه گرفته شود، پس بهتر است که در ادامه این نوشتار هر کجا از گلی نام می بریم در کنار نام های شناخته شده در متون کهن و متون فارسی و یا زبان های دیگر، نام علمی گیاه شناسی هر گل را هم به کارگیریم که شامل دو بخش گونه ( species) و جنس ( genus ) می باشد.

 

به هر روی باید به این نکته توجه داشت که بید مشک با نام علمی Salix aegyptiaca نام درختی از تیره بید یا Salicaceae است که از جوشاندن و تعرق گل های بلند و پشمین بهاری آن عرق بیدمشک می سازند که دارای بوی ملایمی است و در اصطلاح عامه مردم « گرم » است و برای خوشبو کردن شربت نیز به کار می رود.

 

اما پلنگ مشک نام گل است و در نواحی مختلف ایران به چند گل که شباهت های ظاهری زیادی نیز به هم دارند " پلنگ مشک " گفته می شود و حتا در کتاب ها و منابع گیاه شناسی نیز به خاطر همان شباهت ظاهری و بوی مشابه و خواص نزدیک به هم، گاهی به جای همدیگر یاد شده اند.

 

در کتاب های گیاه شناسی معمولا در برابر نام سه گیاه زیر که هر سه از تیره نعناع یا Labiatae هستند نام پلنگ مشک را نوشته اند:

 

1- Calamintha officinalis ( از تیره نعناع ) که به صورت های متنوع همچون پلنگ مشک، فرنجمشک، برنجمشک، بلنجمشک، فلنکمشک، نوشته شده است. پلنگ مشک گیاهی خودروی است که در ایران نیز می روید و ارتفاعی بین 30 تا 80 سانتیمتر دارد. پلنگ مشک با شاخه های فراوان و برگ های سبز دندانه دارش، دارای گل های خوشبوی سفید مایل به زرد با خال های سیاه و یا به رنگ صورتی روشن است. اسانس برگ های این گیاه بویی خوش و نزدیک به بوی لیمو دارد که به صورت مایع زرد رنگ روشن است. جنبه آیینی این گیاه در کلیسا حفظ شده است و راهبان از اسانس آن برای تهیه لیکور ( نوشیدنی الکلی دارای مواد خوش بو همچون اسانس پلنگ مشک و شیرین شده با شیره میوه ) استفاده می کنند. اسانس پلنگ مشک در عطر سازی نیز کاربرد دارد. در طب گیاهی نیز از خواص بسیار پلنگ مشک استفاده فراوان می شود. خاقانی در سروده ای از پلنگ مشک چنین یاد می کند:

 

عطر کنند از پلنگ مشک به بغداد / و آهوی مشک آید از فضای صفاهان

 

اسفندگان روز عشق پارسی

 

 

2- Melissa officinalis ( از تیره نعناع ) که با نام های گوناگونی همچون بادرنگ بوی، بارنگ بو، بادرنجبویه و ... شناخته می شود و به خاطر شباهت ظاهری اش گاه به آن پلنگ مشک یا فرنجمشک هم می گویند.گل ها و شاخ و برگ های خوشبویی دارد که زنبور عسل را جذب می کند. گل هایش سفید یا صورتی است و بوی خوشی دارد. گلی است آرامبخش که پورسینا آن را « مفرح القلب» نامیده است. البته گاهی گیاهی به نام Asperago procumbens از تیره گاوزبان هم به علت اثرات درمانی مشابه با گیاه یادشده در عطاری ها به جای آن فروخته می شود و به نام آن خوانده می شود.

 

 

 

Melissa officinalis

 

3- Dracocephalum moldavica ( از تیره نعناع ) که به نام هایی چون بادرشبویه، بادرشبو، بادر شبی،... شناخته می شود و گاه به خاطر شباهت ظاهری اش به آن پلنگ مشک یا فرنجمشک هم گفته اند. بادرشبویه گیاهی خوش بو و آرام بخش است که در آذربایجان به عنوان سبزی مصرف می شود. گل هایش بنفش تیره و گاهی صورتی است و برگ هایش دندانه دار و سبز رنگ است.

 

 

 

Dracocephalum moldavica

 

به این ترتیب با بررسی بیشتر فرهنگ های گیاه شناسی آن چه درست تر به نظر می رسد این که گل « پلنگ مشک » مورد اشاره در بندهش و متون دیگر پهلوی که نماد ویژه سپندارمذ است Calamintha officinalis گلی از تیره نعناعیان است.

 

جشن اسفنگان:

در ایران باستان هر ماه جشنی به همان نام وجود داشته‌ و برپا می‌گرديد و مناسبت تلاقی ماه و روز برگزار می‌شده است که امروزه شماري از این جشن ها در میان مردم ميهن ما باقی است.

روز پنجم از هر ماه موسوم است به سپنته آرميی تی که چهارمین امشاسپند ... است. .

نظر تعدادي از استادان ايران‌شناس در باره زمان درست جشن اسفندگان

هر ساله به هنگام جشن‌هاي ملي، تفاوت نظرهايي در باره زمان درست آنها پيش مي‌آيد. با توجه به نظر استادان ايران شناس که همگي متفق‌القول هستند، مشخص مي شود که زمان جشن‌ها مي‌بايد با گاهشماري ملي و رسمي ايران تعيين شود و بکارگيري گاهشماري يزدگردي درست نيست.

اسفندگان روز عشق پارسی

خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گروه ميراث فرهنگي_ هر ساله به هنگام جشن‌هاي ملي، تفاوت نظرهايي در باره زمان درست آنها پيش مي‌آيد. با توجه به نظر استادان ايران شناس که همگي متفق‌القول هستند، مشخص مي شود که زمان جشن‌ها مي‌بايد با گاهشماري ملي و رسمي ايران تعيين شود و بکارگيري گاهشماري يزدگردي درست نيست.

 

استاد جليل دوستخواه با نقل نظر شادروان استاد ابراهيم پورداوود مي‌نويسد:

در چندين دهه پيش از اين، به پيشنهاد استاد ِزنده يادم «ابراهيم پورداوود»، روز پنجم اسفند به عنوان روز پرستار شناخته شده بود و به طور رسمي برگزار مي شد و در اين روز، براي ارج گزاري خدمت ارزنده ي پرستاران، آيين هايي به اجرا در مي آمد که در آنها با پيشکش شاخه هاي گل بيدمشک (گل ويژه ي امشاسْپَند بانو اسپندارمذ در اسطوره هاي کهن)، پرستاران ميهنمان را مي نواختند.

 

يادآوري مي شود که برخي از دوستان، با استناد به ديگرگوني گاه شمار خورشيدي کنوني نسبت به گاه شمار باستاني، زمان برگزاري جشن ِ اسپندارمَذگان را شش روز بازپس مي برند و در روز 29 بهمن ماه مي شناسند. اما همان گونه که پيشتر هم روشنگري کردم، روز ِدرست و سزاوار ِ اين جشن، همان پنجم اسفندماه است.

 

در پاسخ به دوستاني كه 29 بهمن را جشن اسفندگان شمرده و با پيام هاي مهرآميزشان آن را «فرخنده باد !» گفته اند، نوشتم:

 

جشن اسپندارمذگان (اسفندگان) در پنجم اسفندماه (و نه 29 بهمن)، بر شما فرخنده باد !

 

همچنان بر اين باورم كه كاربرد گاهشماري خيامي (مشهور به جلالي)، نبايد ما را از پاسداشت يادگار نياكان ارجمندمان بازدارد.

برماست که همه ي جشن هاي يازده گانه ي با پسوند «- گان» از ماه دوم تا دوازدهم را هم، مانند ماه يكم در همان روزهاي اصلي (روزهاي يكي شدن ِ نام روز و ماه) برگزاريم و به روزهاي ديگري منتقل نكنيم تا انگيزه ي بنيادين برگزاري آن ها از ياد نرود.

 

ما هم اكنون، جشن هاي نوروز، فروردينگان (فروردگان)، يلدا و سده را به درستي در همان زمان هاي تعيين شده براي آن ها در روزگار باستان (يكم فروردين، سي ام آذر و دهم بهمن)، برمي گزاريم. پس چرا در مورد جشن هاي يازده گانه ي ارديبهشتگان تا اسفندگان، دچار اين آشفته كاري و سامانْ شكني شده ايم؟

 

منبع: وبلاگ شخصي دکتر دوستخواه

 

استاد دکتر جلال خالق مطلق مي‌نويسد:

 

ابوريحان بيروني در کتاب آثارالباقيه که در سال 391 هجري تأليف کرده است، آنجا که درباره ي جشن هاي ايراني سخن مي گويد، از جشني نام مي برد که در روز اسفندارمذ در ماه اسفندارمذ، يعني در پنجم اسفند برگزار مي شد.

در ايران کهن، يک جشن بهاري زنان بوده که در آن روز زنان از آزادي بيشتري برخوردار بودند و بويژه دختران «دم بخت» به همسرگزيني تشويق مي شدند و از اين رو اين جشن را «مردگيران» مي ناميدند.

منبع: جشن مردگيران در سايت ادبي نوف

 

دکتر تورج پارسي نيز در اين باره نوشته‌اند:

 

در سالشمار ما، ماه سي روز بوده و هر روز هم نامى داشته است. براى نمونه روز پنجم هر ماه به سپندارمذ نامور بوده كه در ماه اسفند اين روز را به نام عاشقان و زنان جشن مى گرفتند. (اوستا زن را «ريته سيه بانو» مي نامد كه به معناي مهر وفروغ و روشنايي است. به همين دليل هم جشن سپندارمذ مى بايد در همان روز پنجم اسفند برگزار بشود و نه روز ?? بهمن. اميد دارد كه جشن ها كه داراى اصول نجومى هستند، دستخوش آشفتگى بيش ازاين نشده ودر برگزاريشان كه بسيار پسنديده است، اصول نجومى آنها رعايت بشود.

منبع: جشن سپندارمذگان 29 بهمن است يا 5 اسفند؟

 

استاد دکتر رضا مرادي غياث آبادي در پاسخ پرسشي نوشته است:

 

جشن اسفندگان يا سپندارمذگان برابر است با پنجمين روز از ماه اسفند در همه گاهشماري‌هاي ايراني. در باره وجود دوگانگي‌ها بايد گفت که جشن‌ها و فاصله‌هاي ميان آنها در متون کهن ايراني داراي تعريف و اندازه‌هاي مشخصي است که به مانند دانه‌هاي يک زنجير در پيوستگي کامل با يکديگر هستند. تغيير جاي يکي از آنها، موجب گسست کل اين رشته خواهد شد.

چنانکه در منابع ايراني آمده است، جشن سده پس از 40 روز از شب يلدا يا چله، و پس از 100 روز از اول آبان قرار دارد. همچنين جشن سده، پيش از 25 روز از جشن اسفندگان است.

اين اندازه‌ها و فاصله‌هاي تعريف شده در متون و منابع کهن ايراني، تنها با گاهشماري ايراني با ماه‌هاي سي و يک روزه (مبدأ هجري خورشيدي فعلي) که بزرگترين دستاورد دانش گاهشماري در جهان است، مطابق است؛ ولي با کتابچه‌اي نوساخته که در چند سال اخير در ايران با نام سالنماي ديني زرتشتيان چاپ مي‌شود، مطابقت پيدا نمي‌کند. چرا که در اين کتابچه، فاصله 100 روزه از اول آبان تا جشن سده به 106 روز، فاصله 40 روزه شب يلدا تا جشن سده به 46 روز، و فاصله 25 روزه جشن سده تا اسفندگان به 19 روز رسيده است. اين فاصله‌ها با هيچکدام از اسناد و منابع و تاريخ‌نامه‌هاي ايراني هماهنگي ندارد.

از اين رو، زمان درست شب يلدا برابر با شامگاه 30 آذر، جشن سده در 10 بهمن و جشن اسفندگان در 5 اسفند است.

منبع: سخني در باره زمان جشن اسفندگان در سايت شخصي

 

با توجه به نظر همه اين استادان لازم است که ترتيبي دهيم تا از ناهماهنگي و آشفتگي هاي فعلي دست کشيده شود و همه جشن ها مطابق با گاهشماري ملي و رسمي ايران که شکل تکامل يافته گاهمشاري يزدگردي و در ايران و همه جهان شناخته شده است، برگزار شود.

اسفندگان روز عشق پارسی

عکس اصلی

ناگفته نگذارم ما کوله باري از فرهنگي جشن دوست و غم گريز را بر پشت داريم. جشن هايي که در بسياري از کوره راه هاي تاريخي، دست ابزار نبرد ما براي برون رفتن از دشواري ها بوده اند. بر اين پايه و با آگاهي از اين که پيشينيان ما در بيش از دو سوم روزهاي سال يا جشن داشته اند يا جشن روز پيشتر را پشت سر مي گزاشته اند و يا در تهيه جشن فردايشان بوده اند پي به ارزش جشن و شادي در فرهنگ پر بار خود خواهيم برد و بنا بر همين باور از هر جشني که از هر کجاي گيتي بيايد و شادي را به دل هاي مردمان راه بدهد، پيش باز خواهيم کرد اما پيش از آن جشن هاي خود را برگزار مي کنيم.

زيرا هنگامي که فرهنگ خود را شناختيم، خوبي هاي آن را در يافتيم و بدان بها داديم، مي توانيم به فرهنگ پروري خود بباليم.

 

اسفندگان روز عشق پارسی

بیایید از این سال با یک شاخه گل به مادر ، همسر و یا عشقمان از این روز پر شکوه و باستانی که یاد آور این است که ما ایرانیان همیشه در اکثر مسائل خود ریشه ای داشته ایم و نیازی به ریشه بیگانه نداریم ، پاسداری کنیم و در ترویج دوباره آن کوشا باشیم .

"اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند...!

 

 


 

بن نوشت ها{1} :

 

1. گاه شماری و جشن های ایران باستان - هاشم رضی

2. تاریخ نوروز و گاه شماری ایران - عبدالعظیم رضایی

3. ترجمه ی فارسی آثارالباقیه ابوریحان بیرونی - اکبر دانا سرشت

4. جشن های ایرانی - پرویز رجبی

5. راهنمای زمان جشن ها و گردهمایی های ملی ایران باستان - رضا مرادی غیاث آبادی

6. فرهنگ لغات مرحوم دهخدا

7. فرهنگ فارسی برهان قاطع

سرچشمه ها{2}:

1-پژوهشی در اساطیر ایران ،مهرداد بهار،انتشارات آگه ،رویه 322و323َ

2-حقوق جهان در ایران باستان ،فریدون جنیدی ،نشر بلخ ،رویه 25

3-ترجمه آثار الباقیه ابوریحان بیرونی به کوشش اکبر دانا سرشت،تهران ، رویه 305

 

 

 

 


موضوعات:جشن ها و مراسم های پارسی ,

بر چسب: , ,
ویژه-نامه-ی-اسفندگان-روز-عشق-پارسی ویژه-نامه-ی-اسفندگان-روز-عشق-پارسی ویژه-نامه-ی-اسفندگان-روز-عشق-پارسی ویژه-نامه-ی-اسفندگان-روز-عشق-پارسی ویژه-نامه-ی-اسفندگان-روز-عشق-پارسی امتیاز : 1644 دیدگاه(0)

ارسال نظر

نام شما
وب سایت
پست الکترونیک
پیام
درج شکلک
نظر خصوصی
کد امنیتی

نظرات


صفحات نظرات
1 |
نظرسنجی
به نظر شما زشت نیست که بین ولنتاین و اسفندگان تفاوتی قائل نیستیم و فرهنگ آریایی خودمون را زیر پا گذاشته و فرهنگ غرب را می پرستیم؟






نتايج|| آرشیو نظرسنجی