پارسی پدیا- زبان فارسی از آشوب تا سامان

تاریخ: جمعه 29 مرداد 1389 ساعت: 16:58 بازدید: 261 نویسنده: Mehrdad-p70

زبان فارسی از آشوب تا سامان

زبانِ فارسی را سرسری نگیریم و همچون مردمكِ چشم خود پاس بداریم و در كاربُرد یكایک واژه‌ها و تركیب‌ها و تعبیرهای آن و حفظ ِ بنیاد و چهارچوب ساختاری و دستوری‌اش، از هرگونه افراط و تفریط به سختی بپرهیزیم و میراث گران بهای نیاکان ارجمندمان را رساتر و بسامان‌‌تر و توانمندتر از آن چه دریافته‌ایم، به آیندگان بسپاریم...


زبان فارسی از آشوب تا سامان

زبانِ فارسی را سرسری نگیریم و همچون مردمكِ چشم خود پاس بداریم و در كاربُرد یكایک واژه‌ها و تركیب‌ها و تعبیرهای آن و حفظ ِ بنیاد و چهارچوب ساختاری و دستوری‌اش، از هرگونه افراط و تفریط به سختی بپرهیزیم و میراث گران بهای نیاکان ارجمندمان را رساتر و بسامان‌‌تر و توانمندتر از آن چه دریافته‌ایم، به آیندگان بسپاریم...

١- درآمد

زبان فارسی یا فارسی ِدَری، ستون ِاستوار تاریخ و فرهنگ و شناخت نامه‌ی ِایرانیان، افغانان، تاجیكان و برخی تیره‌های فارسی زبان در دیگر كشورهای آسیای باختری و مركزی و سرمایه‌ی ِمشترك معنوی‌ ملت‌ها و تیره‌های یاد كرده است. این زبان، شاخه‌ای از زبان‌های ایرانی است كه خود به شاخه‌ی بزرگترِ گروه زبانهای هندو - ایرانی میپیوندد و در كلید واژه‌های زبان شناختی از آن به نام فارسی‌ نو یاد می‌شود. (در برابر فارسی‌ ِ باستان / كهن، زبان روزگارِ هخامنشیان كه نوشته‌های اندك شماری به خط ِ میخی از آن بر جا مانده است و فارسی‌ میانه، زبان روزگار پارتیان/ اشكانیان كه پهلویك / پهلوی‌ ِ شمالی/ پهلوی‌ اشكانی / پارتی و پارسیك / پهلوی‌ ِجنوبی / پهلویِ ساسانی، كه شمار بیشتری سنگ نوشته و كتاب به دبیره (خط) پهلوی از آن در دست داریم.)


 این زبان (فارسی) در زمان ساسانیان، همچون گویشی از زبان رایج روزگار (پهلوی) و همانا با تاثیرپذیری از دیگر زبان‌های كهن ایرانی شكل گرفت[۱] و به تدریج نیرومند شد و در دوران ِپس از اسلام، با از رواج افتادن زبان پهلوی، به صورت زبان مشترك رایج در ایران و سرتاسر سرزمین‌ها و تیره‌های ایرانی (فراگیر ِ افغانستان و فرازْرود یا آسیای ِ میانه‌ی ِ كنونی و بخش‌هایی از پاكستان و هندوستان كنونی) درآمد و تا دو سده تنها زبان گفتاری باقی ماند و اگر هم چیزی بدان نوشته شده بوده باشد، به دست ما نرسیده است.[٢]


 الیدن و گسترش و كمال یابی زبان فارسی از سده‌ی سوم هجری و بر اثرِ به فرمانروایی رسیدن دودمان‌های ایرانی تبار در گوشه و كنار ایران زمین، به ویژه در‌خراسان و سیستان و ری و كاهش نسبی‌ قدرت و نفوذ گماشتگان دستگاه خلافت بغداد، شتاب بیشتری گرفت و با نگارش و نشر رساله‌ها و كتاب‌ها و دیوان‌های زیاد، در برابر زبان عربی (كه از سوی ایران گشایان عرب و دست نشاندگان آنان به عنوان زبان رسمی‌ درباری و دیوانی به ایرانیان تحمیل شده بود) قد برافراشت و به زودی عرصه‌ی اندیشه و ادب و هنر و فرهنگ را از آن زبان بیگانه بازپس گرفت.


 ا پدیدارشدن شماری شاعران ِ شاهنامه سرا و در نقطه‌ی اوج آن‌ها حكیم ابوالقاسم فردوسی‌ توسی و سرایش شاهنامه‌ی بزرگ او – كه نقطه‌ی عطفی بود در تاریخ زبان و فرهنگ ما – زبان فارسی به تمام معنی، زبان گفتار و نوشتار همه‌ی ایرانیان و ایرانی تباران و ایرانی فرهنگان شد و تمام تلاش‌های نهادِ خلافت و كارگزاران ایرانی نمای آن برای بازگردانیدن آبِ رفته به جوی و رسمی و پایدار نگاه داشتن زبان عربی به جایی نرسید و ایرانیان – بر خلاف بیشتر سرزمین‌ها و كشورهای تسخیر شده از سوی تازیان – همچنان ایرانی و فارسی زبان باقی ماندند؛ یعنی در واقع، فارسی زبان ماندند تا ایرانی بمانند. « تخم ِ سخن»ی كه دهقان فرزانه‌ی توس پراگند، بارور شد و در درازنای هزاره‌ی گذشته، گلزاری پرشكوه و باغی انبوه از دستاوردهای فرهنگی‌ فارسی زبانان در گستره‌ی بزرگی از دره‌ی سِند در خاور تا میانرودان و آسیای كِهین در باختر و از خلیج فارس در جنوب تا مرزهای روسیه در شمال پدید آمد.


 از میان همه‌ی قوم‌های كهنی كه در نخستین موج‌های جهان گشایی‌ تازیان نومسلمان در سده‌های یكم و دوم هجری، به هر روی به جرگه‌ی پیروان اسلام درآمدند، ایرانیان در نگاهبانی از زبان و فرهنگ و كیستی‌ قومی‌ خویش، یگانه بودند. دیگر قوم‌های ساكن درمنطقه‌ای گسترده از میانرودان تا دره‌ی نیل و بقیه‌ی سرزمین‌های شمال آفریقا با همه‌ی پیشینه‌ی فرهنگ‌ها و تمدن‌های دیرینه‌ی خود، زبان عربی را همراه با دین اسلام پذیرفتند یا از سر ناگزیری بدان گردن نهادند و امروزه از آنها به منزله‌ی «كشورهای عربی!» و «جهان ِ‌عرب!» یاد میشود و بسیاری از آنان در عربی مآبی كاسه‌ی گرم‌تر از آش شده‌اند و بیشتر از عرب‌های اصلی‌ ساكن ِ نجدِ حجاز، سنگ ِ عرب بودن خود را برسینه می‌زنند!

زنده یاد «مُحی الدین عالم پور» روزنامه نگار تاجیك در سفری به مصر، هنگام دیدار با یكی از استادان ایران شناس آن كشور، از وی پرسیده بود


«چه شد كه شما مصریان با آن پیشینه‌ی هزاران ساله‌ی تمدن و فرهنگتان زبان عربی را پذیرفتید و عرب شدید و حتا نام «صَوتُ الْعَرَب مِنَ القاهِرَه» را برای رادیو كشورتان برگزیده اید؟» استادِ آگاه وهوشمندِ مصری، درپاسخ به عالِم پور گفته بود: «ما عرب شدیم؛ بدین علت كه فردوسی و شاهنامه نداشتیم!»


 كته‌ای كه آن استاد مصری برآن تاكید ورزیده بوده، بنیادی و بسیار پراهمیت است و نقش ِ كلیدی و سازنده‌ی فردوسی و دیگر اندیشه ورزان و فرزانگان تاریخ ما را در پایدار نگاه داشتن ِ زبان و ادب و فرهنگ و درنتیجه، مَنِش و كیستی‌ ایرانی، به خوبی نشان می‌دهد.

٢- زبان فارسی در پویشی هزار ساله


 بان فارسی‌ دَری از روزگار كودكی و خامی‌اش در یك هزار و چهارصد سال پیش از این تا به امروز (كه نسبت بدان روزگار، زبانی رشید و پخته و بَرومند شده)، در فرآیند رویش و بالش و كمال‌یابی‌اش، مرحله‌های گوناگون و پیچ وخم‌ها و اُفت وخیزهای بسیاری را از سر گذرانده و درواقع، تابعی از مجموع ِ تاریخ ِ پُرتَنِش ِاجتماعی و سیاسی‌ ِ میهن ما بوده است.


 از ساختارها و شیوه و شگردهای زبان گفتاری‌ مردم فارسی زبان در گوشه و كنار سرزمین‌های پهناور‌ زیستگاه آنان در دوره‌های گوناگون این هزاره آگاهی‌ چندانی نداریم[٣]؛ اما در دست بودن بخشی از مُرده ریگ شاعران و نویسندگان فارسی زبان، این امكان را به ما می‌دهد كه چندی و چونی‌ آن‌ها را بررسیم و تصویر به نسبتِ روشنی از فرآیند دیگردیسی این زبان از آغاز تا امروز و تاثیرگذاری‌ سازه‌های گوناگون در ساخت و بافت آن به دست آوریم و با برخورداری از چنان پشتوانه‌ای، شیوه‌ی برخورد با گُفتمان زبان در این[۴] روزگار را - كه از هر زمانی پیچیده‌تر است - طرح بریزیم.

 در یك جمع بندی و نتیجه گیری‌ كلی در‌حد گفتاری كوتاه، می‌توان گفت كه زبان فارسی فاصله‌ی هزار ساله را سامانمند و آسان نپیموده؛ بلكه در رَوَند ِ تكامل تاریخی‌ خود، دچار آشوب‌ها و آسیب‌های فراوان شده است. در این راه نَوَردی‌ ِ دراز و دشوار، پویندگانی همچون رودكی، بلعمی، فردوسی، بیهقی، بیرونی، ابوعلی سینا، خیام، نظامی، مولوی، سعدی، حافظ و دیگران بوده‌اند كه با ژرفاكاوی درگنجینه‌ی زبان و فرهنگ و ادب نیاكان و رویكرد به بایستگی‌های زمانه‌شان، كوشیده‌اند تا كولبار خود را از میراث پیشینیان و آفرینش خویش هرچه سرشارتر سازند و به پسینیان بسپارند و در راه ِ كمال بخشی به زبان ارجمند فارسی و فرهنگ والای مادران و پدران، چراغ رهنمون آیندگان باشند.[۵] آنان اگرچه در روزگار جهان شمولی‌ زبان عربی و گرمی‌ بازار عربی‌مآبی‌ فاضل نمایان می‌زیسته و بخشی از اثرهای خود را ناگزیر بدان زبان نوشته‌اند، در هنگام فارسی نویسی، بنیاد و ساختار زبان خویش را پاس داشته و به وارونه‌ی رفتار زبانی‌ برخی از هم روزگاران دیرآمده‌ی ما، هرگز عربی دانی را وسیله‌ی فاضل‌نمایی و فخرفروشی قرار نداده و پهنه‌ی زبان فارسی را تاختگاه عربی مآبی و چیستان نویسی و ملقمه‌ی «عربی‌فارسی» عرضه داشتن، نكرده‌اند.


 ما كسان دیگری به پیروی از خواست‌های فرومایه‌شان و در پایگاهِ كارگزاری و گماشتگی‌ فرمانروایان بیگانه یا بیگانه سرشتان خودی‌نما، ارج ِ نیاگان را نادیده گرفته و نوشته‌هایی چون «تاریخ وَصاف»، «ظفرنامه‌ی تیموری»، «دُره‌ی نادره» و جز آن را از خود برجای گذاشته‌اند كه لكه‌های سیاهی دركارنامه‌ی تاریخی‌ زبان فارسی به شمارمی‌آیند. این گروه از قلم به دستان (و - در واقع - قلم به مُزدان) با شیوه‌های نگارش غیرطبیعی و پرتكلف و پیچیده‌ی خود، به تدریج زبان شاداب و شكوفا و پویای فارسی‌ سده‌های سوم تا هفتم هجری را از فرآیندِ تكامل طبیعی و رشد سالم خود دوركردند و زبانی ایستا و علیل و پژمرده را جای‌گزین آن گردانیدند و میراث شوم آنان از نسلی به نسلی و از قرنی به قرنی انتقال یافت تا به آستانه‌ی عصر كنونی رسید و درپشتِ دروازه‌های تاریخ عصر جدید ایران، با شگفتی زدگی و پرسش بزرگِ اندیشه ورزان و نوجویان ِ روزگار روبه رو شد.


 درگاه زبان فارسی یا - بهتر بگوییم - آنچه تا پیش از آغاز جنبش نوجویی‌ دو سده‌ی اخیر به نام «زبان فارسی» شهرت داشت، به همان نژندی‌ بیمارگونه و نابهنجار، به زندگانی‌ بیرمق خود ادامه می‌داد، هرگز از پس ورزیدن خویشكاری‌های امروزینش برنمی‌آمد و بی‌گمان در برابر نیازهای فزاینده‌ی كنونی و فراگیری‌ زبان‌های جهان شمول و نیرومند كنونی رنگ می‌باخت و زوال می‌پذیرفت.


 ما ازآنجا كه زبان هر ملت با دیگر نهادهای زندگی‌ اجتماعی وسیاسی‌اش پیوندی انداموار دارد، همه‌ی جُنب وجوش‌های نوجویان و رهایی خواهان و دوستداران پیشرفت و پویایی‌ جامعه، در زبان آنان نیز بازمی‌آید و انگیزه‌ی دیگردیسی و نوگردیدن آن می‌شود، درجامعه‌ی ایران و در میان همه‌ی فارسی زبانان نیز در دو سده‌ی پشتِ سر، شاهدِ پدیداری و پیشرفت گام به گام چنین فرآیندی بوده و دیده‌ایم كه زبان علیلِ میرزا بنویسهای درباری و دیوانی و سنگوارههای دخمههای خاموش تاریخ، به زبان زنده و پرخون و پویای شعر و داستان و نمایشنامه و زبان روشن و استوار و رهنمون دانش و پژوهش امروز دیگرگون شده و كاركردهای بسیار گسترده‌تر و متفاوت با گذشته یافته است و تازه درآغاز راهیم.

٣- گرایش آرمان خواهانه به ایران باستان و سَرِه نویسی


 ر برابر ایستایی و پوسیدگی‌ نهادهای گوناگون اجتماعی و سیاسی و فرهنگی درجامعه‌ی ایران كه بیمارگونگی‌ زبان آشوب زده‌ی فارسی برآیندِ آشكار آن بود، از نیمه‌ی دوره‌ی قاجار، كسانی به جست و جوی راه رهایی برآمدند و درعرصه‌های گوناگون به تكاپو برای روشنگری و تلاش به منظور بازیافتن كیستی‌ از دست رفته و ساختن جامعه‌ای نو پرداختند.


 در حوزه‌ی زبان، این كوشش و كُنِش با الهام گیری از پاره‌ای آگاهی‌ها درباره‌ی نوسازی‌ اجتماعی و فرهنگی درسرزمین‌های غربی از عصر نوزایش (رنسانس) بدین سو، از یك طرف و تاثیرپذیری از گرایش آرمانی به ایران باستان از طرف دیگر، آغاز شد. گویی گِرهِ روانی‌ ناشی از شكست خوردگی و خوارمایه شدگی در برابر تازش تازیان به ایران ساسانی، پس از بیش از یك هزاره، جان و روان پریشان این آرمان خواهان را در تنگنا و فشار گذاشته بود و آرمانشهر و آرامشگاه خیالی‌ خود را در‌آن سوی رویداد قادسیه میجستند.


 گویندگان این راه، بیآنكه تحلیل و دریافتی ژرف و فراگیر از انگیزه‌های واپس ماندگی‌ جامعه‌ی ایران و تیره روزی‌ ایرانیان داشته باشند، همه‌ی كاسه و كوزه‌ها را بر سر نابهنجاری‌های زبان و خط ِ فارسی می‌شكستند و گمان می‌بردند كه با پالودن زبان فارسی از وامواژه‌های عربی و تغییر خط كنونی به خطِ لاتین، یكباره درهای زندگانی‌ نو و بهروزی و كامروایی به روی ایرانیان گشوده خواهد شد و ایران خواب زده و واپس مانده از كاروان پیشرفت و تمدن، یك شبه به جرگه‌ی كشورهای پیشرو جهان درخواهد آمد!


 كی از پرشورترین گرایندگان نخستین به این شیوه‌ی نگرش، «شاهزاده جلال الدین میرزا»، مشهور به پور خاقان، پنجاه و پنجمین پسر فتحعلی شاه (١٢٤٣- ١٢٨٩ ه. ق.) بود. وی كه در «انجمن فراموشخانه» با كسانی همچون «میرزا ملكم خان» هم‌نشینی و هم‌سویی‌ فكری داشت، بعدها با «میرزا فتحعلی آخوندزاده» - كه از هواداران سرسختِ عربی زدایی از زبان فارسی و تغییر خط بود - نامه نگاری و داد و ستد فكری برقرار كرد. او كتابی در زمینه‌ی تاریخ ایران و - در واقع – در بیان آرمان ایران دوستانه‌ی خود به نگارش درآورد و آن را - به پیروی از فردوسی (در نامیدن خاستگاه و پشتوانه‌ی شاهنامه)


نامه‌ی خسروان نامید.[٦] نگارنده در دیباچه‌ی كتاب، خواست و هدف خود را به روشنی بازگفته است:

 ... روزی در اندیشه افتادم كه از چیست كه ما ایرانیان زبان نیاکان خویش را فراموش كردهایم و با این كه پارسیان در نامه سرایی و چكامه گویی به گیتی فسانه‌اند، نامه‌ای در دست نداریم كه به پارسی نگاشته شده باشد. اندكی بر نابودی زبان ایرانیان دریغ خوردم و پس از آن خواستم آغازنامه‌ی پارسی كنم. سزاوارتر از داستان پادشاهان پارس نیافتم. از این روی كوشیدم كه سخنان روان ِ به گوش آشنا نگارش رود تا بر خوانندگان دشوار نباشد."[٧]
زبان نامه‌ی خسروان - چنان كه از همین نمونه‌ی كوتاه پیداست - زبانی است شُسته رُفته و روان و خالی از واژگان عربی و در تقابل كامل با زبان دیوانی و رسمی و نوشته‌های ادبی و تاریخی‌ زمان نویسنده. می‌توان كار شاهزاده‌ی قاجار را نخستین گام بلند در راهِ ساده كردن زبان فارسی و رهایی بخشیدن آن از بَختَكِ عربی مآبی و پیچیده نویسی‌ چندین سده‌ی پشتِ سر نویسنده و سرآغازی بر كاربُردِ زبانی آزادتر و طبیعی‌تر در دوره‌های پس از او دانست. کاری که پورِ خاقان با نوشتن نا‌مه‌ی خسروان آغاز کرد و با مرگِ زودرس ِاو در ٤٦ سالگی ناتمام ماند، از یادها نرفت و به سختی تأثیرگذار بود. کسان ِ دیگری همچون «میرزا آقاخان کرمانی» و سپس «دهخدا»، «جمال زاده»، «هدایت»، «نیما» و دیگران، رهرو راهِ او شدند و با اوج گیری‌ کوشش‌های رهایی‌جویانه و آزادی خواهانه در دوره‌ی جنبش مشروطه خواهی و پس از آن و گسترش اندیشه‌ی ِ ملِی گرایی و رویکرد به ریشه و بُنیاد، نوشتن به فارسی‌ خالی از واژه‌های عربی و یا با کاربُردِ شمار هرچه کمتری از آن‌ها به دستور کار نویسندگان نوجو درعرصه‌ی مبارزه‌ی ملی برای رسیدن به ناوابستگی و آزادی و برقراری‌ نهادهای یک جامعه‌ی مدنی و دولتِ مردم سالار و پیشروِ امروزین تبدیل شد. این فرآیند - به رَغْم ِ کارشکنی‌ها و ناسازگاری‌های دستگاه‌های ِ اداری و رسمی - گسترش و رواج روزافزون یافت و در واپسین دهه‌های فرمانروایی‌ قاجاریان و تا چند دهه پس از آغاز پادشاهی‌ پهلویان ادامه یافت و گاه کار به افراط کاری‌های نابهنجار و درغلتیدن از سوی دیگر بام نیز کشید که پرداختن به جزء جزءِ آن در حد گنجایش این گفتار نیست.[٨]


 دا از انگیزه‌ی آرمان گرایی و بنیادجویی در کار نویسندگان ایرانی - که بدان اشاره رفت - تأثیرپذیری‌ شماری از آنان از کارهای یکی از گروه‌های پارسیان هند به نام «فرقه‌ی آذرکیوان» در قالبِ کتاب‌هایی چون «دساتیر»، «چار چمن ِشهرستان» و «دبستان المذاهب»، به گرایش‌های آرمان خواهانه‌ی نخستین، شور و گرمی‌ بیشتری بخشید. در این کتاب‌ها، به ویژه در دساتیر، نوشته‌ی ِ «مُلا فیروز پارسی» هزاران واژه‌ی بی بُنیاد و ساختگی آمده بود با دامن زدن به این گمان که آن‌ها واژه‌های بنیادینِ گم بوده‌ی زبانِ فارسی‌اند! این واژه ها - که بعدها به نام ِدساتیری شهرت یافتند[٩] - رویکردِ گسترده‌ی رهایی جویان از چیرگی‌ واژگان تازی تبار بر زبانِ فارسی را[١٠] به خود فراخواندند و تا چندین دهه نیز رواج ِ فراوان یافتند و حتا در پاره‌ای از فرهنگ‌های فارسی به ثبت رسیدند.


 آرایش احساسی و شورمندانه و زیاده روانه به پالایش زبان ِ فارسی از واژگان ِ بیگانه، به ویژه واژه‌های عربی، در چندین دهه‌ی اخیر نیز با اُفت و خیزها و پیچ و تاب‌هایی به سببِ رویدادهای اجتماعی و سیاسی، ادامه یافته است. در این مدت، چنین تمایلی نه تنها در کارهای کسان و گروه‌های ویژه‌ای به چشم می‌خورد؛ بلکه تا اندازه‌ای به کارکردِ پاره‌ای از نهادهای اداری و دانشگاهی و فرهنگی نیز راه یافته است و حتا «عربی مآبی» عامدانه‌ی برخی از زیرْمجموعه‌های ِ حُکمرانی نتوانسته است بازدارنده‌ی این پویش باشد.


 گذشته از کسانی چون «احمد کسروی»، «ذبیح بهروز»، «دکتر محمد مقدم»، «دکتر صادق کیا» و پیروان آنان - که به چیزی کمتر از زبان فارسی‌ سَره، پالوده از هرگونه وامواژه‌ی ِ بیگانه خُرسند نبودند و نیستند - کُنش‌های دو فرهنگستان دولتی‌ دوره‌ی پهلویان - هرچند محافظه کارانه‌تر و میانه روانهتر - کم و بیش در همان راستا بود. کارکردِ فرهنگستان کنونی و آنچه تا کنون نشر داده است، به دلیل جَو ِ اجتماعی و سیاسی‌ این دوران، با کارنامهی دو پیشگام ِ آن یکسان نیست.[١١] اما نه آن دوگانه و نه این سومین، با همهی واژه سازی‌ها و برابرگُزینی‌هاشان توانسته‌اند برای رهایی‌ زبان فارسی از آشوبِ سده‌های پسین و بازآوردن سرِ شوریدهی آن به سامان، چاره‌اندیشی‌ نهایی کنند.

٤- زبان فارسی و تركیبِ واژگان آن

پژوهش در تاریخ زبان‌های جهان و از جمله زبان‌های ایرانی و نیز تجربه ‌اندوزی‌های زبانی‌ ایرانیان در دو سده‌ی اخیر، می‌تواند رهنمودهای روشنی برای رفتار امروزین ما با زبان فارسی فرادیدِ ما بگذارد. زبان ما، مانندِ هریک از زبان‌های زنده و پویای جهان، در سراسر زندگی و کارکردِ خود، درحال داد وستد با دیگر زبان‌ها بوده است و هست و هر اندازه پیوندها وهم زیستی‌های ما با دیگر قوم‌ها بیشتر شود، اندازه‌ی بده بستان‌های زبانی‌ ما نیز فراتر می‌رود.[١٢]


جدا از هم ریشگی‌ زبان فارسی با خانواده‌ی زبان‌های هندو - اروپایی - که مایه‌ی همانندی‌های نسبی یا کامل در میان بسیاری از واژه‌های آن‌هاست - هزاران وامواژه نیز از این گروه زبان‌ها و دیگر گروه‌های زبانی‌ جهان، به گونه‌ی سر راست به زبان ما راه یافته و یا از فارسی به فهرست واژگان آن زبان‌ها پیوسته است.


در چهارده سده‌ی پشتِ سر، زبان فارسی به دلیل ِ چیرگی‌ عرب‌ها بر ایران در دو قرن آغاز گسترش دین اسلام و همگانی شدن آن در میهن ما و عربی زبان بودنِ قرآن و حدیث و سنت و دیگر متن‌ها و نیایش نامه‌های مذهبی از یک سو و رواج و کاربُردِ عربی به منزله‌ی زبان دربار و دیوان و بازرگانی و سیاست و دانش و ادب از سوی دیگر، بیشترین تأثیر را از این زبان پذیرفته است و امروز درصدِ بسیار بالایی از واژگان جاافتاده‌ی رایج در فارسی (هم گفتاری و روزمَره و هم نوشتاری و ادبی و فاخر) وامواژه‌های عربی تبار و یا ترکیبْ واژه‌های فارسی - عربی‌اند.[١٣]

 َسرِه نویسان و زبانْ پاکْ گردانهای روزگار ما برآنند که همه‌ی واژه‌های عربی‌ شناخته شده[۱۴] را بی‌هیچگونه چون و چرا و استثنایی باید از زبان فارسی بیرون ریخت و به جای آن‌ها واژه‌های فارسی‌ در معنی نزدیک بدان‌ها را به کار برد و هرگاه چنین واژه‌هایی در فارسی‌ کنونی یافت نشود، واژه‌های برجای مانده از زبان‌های باستانی‌ ایران را برگزید و یا از ریشه‌های آنها در ترکیب با پیشوندها و میانوَندها و پسوندها ساخت.

 نین شیوه‌ی برخوردی با زبان، اگر هم در موردهایی سودی دربرداشته باشد، در بیشترین موردها به جای یاری رساندن به سرشاری و سامان و توان آن، مایه‌ی ناتوانی و نابسامانی‌ هرچه بیشتر این مهم‌ترین وطبیعی‌ترین رسانه‌‌ی پیوندِ میان ِآدمیان خواهد شد.

هیچیک از زبان‌های زنده و توانمندِ امروز (و از جمله زبان ِگسترده و جهان شمول انگلیسی) خالی از وامواژگانِ بیگانه تبار نیستند. اما تاکنون نشنیده‌ایم که هیچ اندیشه ورزِ دل سوزی از اهل آن زبان‌ها، به سببِ بودن چنان واژگانی درآن‌ها، نکوهش‌ها و ناسزاهایی چون ناپاک و ناسَرِه را بر زبانِ خود و نیاگانش رواداشته و درصددِ پاک و سَرِه گردانیدن آن برآمده باشد! زیرا هر اندیشه ورزِ فرهیخته‌ای در هر زبانی درمی‌یابد که گنجینه‌ی واژگان آن زبان، دستاوردِ هزاره‌ها کوشش و پویش اندیشه ورزان و گویندگان و سرایندگان و نویسندگان بدان زبان و سرمایه‌ی مشترک فرهنگی‌ اکنونیان و آیندگان اهل زبان است و نمی‌توان و نباید برخوردی ناسنجیده و آشوبگرانه با آن داشت.


زبان سَره/ پاك كه افراطی‌های روزگار ما خواستارِ آنند، تنها می‌تواند زبان تیره‌های قومی‌ دور افتاده و جدامانده از دیگر قوم‌ها و ملت‌ها باشد؛ وگرنه هر یك از ملت‌های زنده و پویای امروز، به ویژه در این عصرِ جهان شمولی‌ رسانه‌ها و گستردگی‌ شبكه‌ی فراگیرِ ارتباط جهانی، ناگزیر با زبان‌های دیگر و به ویژه زبان‌های جهانی شده و دارای بارهای فرهنگی و دانشی و اقتصادی سر و كار خواهند داشت و خواه ناخواه بر پایه‌ی میزان داد و ستدهاشان، وامواژه‌هایی را از زبانهای دیگر خواهند گرفت و وامواژه‌هایی را به دیگر زبان‌ها خواهند داد. چنین بده بستانی در هنگام ضرورت و ناچاری، نه تنها اشكالی ندارد؛ بلكه طبیعی است و بر توانگری و فراخ بالی‌ زبان نیز خواهد افزود. آنچه ایراد و عیب دارد و زیان بار و تباه كننده است، وارد كردن قاعده‌های دستوری وساختاری‌ زبان‌های بیگانه در زبان ملی است كه سرانجامی جز سلبِ كیستی و سرشت و مَنِش زبان نخواهد داشت. برای مثال، كسانی كه از سده‌ها پیش نشانه‌های جمع عربی را در جمع بندی‌ واژگان فارسی (بی رویكرد به بنیاد و تبار واژه‌ها) به كار برده‌اند و هنوز هم می‌برند و یا صفت و موصوف را در نرینه یا مادینه بودن باهم تطبیق می‌دهند، ویرانگران زبانند و تیشه بر ریشه‌ی آن می‌زنند!

برخوردهایی از این دست با زبان

 شکارا تکامل ستیزانه است و می‌تواند آن را دچار واپس‌گرایی و ایستایی گرداند و به مرزهای پیشین آن و فراسوی زنجیره‌ی درازی از کوشش‌ها و کُنِش‌های کمال بخشان بدین گنج شایگان اندیشه و فرهنگ در درازنای هزاره‌ها بازپس رانَد.


 بان فارسی نیز از قاعده‌ی کلی‌ درآمیختگی با وامواژه‌ها جدا نیست و با همین گنجینه‌ی واژگان کنونی‌اش[۱۵] بسیار توانمندتر و برومندتر و کارسازتر از هنگامی فرضی است که همه‌ی وامواژه‌ها را (از عربی و جزآن) از آن بیرون ریخته باشیم. به تعبیری دیگر و دقیق‌تر، واژه‌های بیگانه تبارِ پذیرفته در زبان فارسی، دیگر غ
موضوعات:زبان پارسی ,

بر چسب: ,

زبان-فارسی-از-آشوب-تا-سامان زبان-فارسی-از-آشوب-تا-سامان زبان-فارسی-از-آشوب-تا-سامان زبان-فارسی-از-آشوب-تا-سامان زبان-فارسی-از-آشوب-تا-سامان امتیاز : 1188 دیدگاه(0)

ارسال نظر

نام شما
وب سایت
پست الکترونیک
پیام
درج شکلک
نظر خصوصی
کد امنیتی

نظرات


صفحات نظرات
1 |
نظرسنجی
به نظر شما زشت نیست که بین ولنتاین و اسفندگان تفاوتی قائل نیستیم و فرهنگ آریایی خودمون را زیر پا گذاشته و فرهنگ غرب را می پرستیم؟






نتايج|| آرشیو نظرسنجی